گفته ترک آخره کاش به قولش وفا کنه
سلام به همه دوستای خوبم
این شعری که گذاشتم یه کم باید با نوع
خوندنتون اشکال های وزنیشو درست کنین
راستش این شعر مال 4 یا 5 سال پیشه.یه سمینار
مبارزه با اغتیاد بود که از طرف مدرسه شرکت
کردیم.اونجا من این شعرو خوندم.وقتی تمام شد
بهم هدیه دادن و تا از سن اومدم پایین تمام مسئولین
آموزش و پرورش استان و ناحیه جلو پام بلند شدن
و بعد از کلی تقدیر و تشکر هر کدام جداگانه
اسمم را می پرسید و جایی یاد داشت می کرد
و با لحن متاثری می گفتن حتما پیگیری میشه!
به نفر آخرکه رسیدم تازه فهمیدم که قضیه ازچه
قراره.همشون فکر کرده بودن که این شعر
ماجرای زندگی خودمه!
بنده خدا بابای من که تو عمرش هنوز
لب به سیگار هم نزده! خلاصه که قضیه را
گفتم ولی کادو رو که گرفته بودم دیگه پس ندادم!!!






این روزا صبح که میشه منتظر غروب میشم
تا بیاد هزار دفعه دلواپس و آشوب میشم
نیمه روز اومده اما بابا نیومده
بوی دود و کبریت و مواد هنوز نیومده
سر سجاده میرم خدا بهم نگاه کنه
گفته ترک آخره کاش به قولش وفا کنه
خداجون خسته شدم خوشی فراموشم شده
یادته زندگیمون کجا بود و حالا چی شده؟
یادمه،خوب یادمه خوشبختی از آن ما بود
توی شادی ومحبت هیچ چیزی کسر نبود
دل من از قصه ی شاپرکا یه لونه ای ساخته بود
توی حوض کوچیکش چند تا ماهی انداخته بود
با طلوع خورشیدش اقاقیا باز میشد ن
وقتی که غروب میشد ستاره ها ناز میشد ن
زندگی رنگ گلهای باغچه همسایه بود
بوی خوشحالی میداد سخن ها بی کنایه بود
یه روزی وقتی که سرمای زمستون پیدا شد
بلبل بیچاره از هجرون گل ها شیدا شد
صدای قدم های مهمونی نا خونده اومد
بوی نیرنگ و فریب دشمنی رونده اومد
چنگ های بی رحم و سرد و خشنش
جام زرین امید رو اومدن شکستنش
زندگی از اعتیاد رنگ گل های شب شده
زندگی در انتظار جنبش دو لب شده
لبی که مثل قدیم بذر محبت بپاشه
قدمی که زیر پاش بدی ها از هم بپاشه
اما چشم ها دیگه تاب دیدن غم نداره
انگاری از انتظار درها دیگه رنگ نداره
میگفتن اون قدیما صبر که کنی حلوا میشه
برای غوره های نارس یه روز فردا میشه
اما فردا هم اومد ، مامان هنوز گریه می کرد
غوره ها نرسیده،گنجشک اونو شکار می کرد
حالا چند ماهی دیگه از اون زمون ها میگذره
چند ماه و تقویم میگه انگار یه قرنه میگذره
زنگ در را میزنن، گویی زمان به سررسید
پشت در یه قاصد از بابا هم خبر رسید
راست میگن قدیمیا غوره میشه حلوا بشه
یه کمی صبر می خواد تا نتیجه پیدا بشه
*******
آره حلوایی اومد اما چه تلخ و زود بود
پدرم یک جسد خمیده بی روح بود






+ نوشته شده توسط amene در شنبه 15 تیر1387 و ساعت
0:35 |